خلیج فارس من
نفیسه
کودک خلیج با چشمانی صدف گون و لبخندی بی پروا مرا می خواند.
حوصله ندارم؛ اما می روم و در کنارش آرام می گیرم.
دریا عادت دارد غصه هایم را در خود جا دهد.
ابرها خفته؛ شن ها خاموش و من در ساحل آرمیده ام.
چشمانم را می بندم و به صدای برخورد امواج در ساحل گوش می سپارم.
در یک چشم بر...