امروز هم جمعه بود مثل تمام جمعه های غم گرفته ی دیروز گذشت
ثانیه شماری تا غروب 1،2،3،... و باز هم غروب سرد و ابری و گرفته
و غم هجر و بغض دوری حلقه زد در گلو
برایت گفته ام تمامی اتاقم پر شده از نامه های دلتگی ات آقا
برایت گفته ام چشمانم بی فروغ گردیده و منتظر عطر یوسف گونه ی توست
برایت گفته ام...