*مادر نازنیم کجایی که ببینی فلاکت عروسکت رو!همون عروسک خوشگلی که می گذاشتی
روی پاهات و موهاش رو می بافتی
دیشب کجا بودی که ببینی چطور همون موها در دست های پسرا بود و مرا بر روی زمین
می کشیدند و نبودی ببینی که چطور
بر روی دست و پای اون ها افتاده بودم و التماسشون می کردم که مرا از خونه...