.
.
.
2
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروبِ فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید؟!
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا، بی ریا کشید
حتی براش جای کفن، بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
امّا...