زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد.............از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست.............باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب.............باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچهای میگذشت راه زن دین و دل.............در پی آن...