یکی از فانتزی هایِ عاشقانــم اینه که تابستون باشه و با مُخاطبِ خاص رفته باشیم مسافرت
برای ناهار یه غَـــــذایِ پر فلفل به خوردش بدم
درست زمانی که داره از تندی اون غَــــذا خفه میشه و سرفه میکنه لیوان آبم رو که قبلش پر از نمک کردم و بدم دستش تا بدتر سرفه کنه
اونم همونجور که دارم دوغ گازدارمـــو...