یه بنده خدایی تعریف می کرد:
قبل انقلاب یه کامیون داشته می رفته بجنورد. تو را یه چند نفری رو می بینه که کنار جاده واستادن منتظر ماشینن. اونا که ماشینو می بینن میان وسط جاده و راهو بند میارن. راننده که وامیسته بهش می گن یا مارو برسون شهر. راننده می گه نمی بینید جا ندارم، بارم پر جلوم که ده نفر جا...