من ار پس ارش برمیام رو حرف ابجیش حرف نمی زنه ولی خوب از تو خیلی مطمئن نیستم :دی
ولی کتک خورت انگار ملسه ها!
حالا گذشته از شوخی من خیلی از این بابت ناراحتم...با این که همیشه بهش احترام میذارم و مثل داداش کوچیکم دوسش دارم ولی الان دیگه احساس می کنم نمی شناسمش..حیف
اره جون خودت دیوانه نشدی راس میگی!
از رنگ و روت معلومه تنرسیدی عزیزم عیب نداره بیشتر از این نمی ترسونمت!
بابا درسخون!برو سر درست!
راستی نگفتی دیالوگ ها واقعی بود؟
نه والا من فعلا غارم کتابامه نه زیاد می رسم گفت و گوی ازاد برم نه اخبار
ایشالله موفق باشه
باور کنم؟این دیالوگ ها رو داشتید یا داری سر به سرم میذاری؟(که جالت طبیعیه منه اره؟دارم برات)
دعوا که چه عرض کنم بیشتر لجبازی بچگونه شده ولی واقعا هیچ کس به اندازه اون نمی تونست به قول خودت دهنتو سرویس...
خوب شد اون تو پرانتزیه رو گفتی وگرنه:دی
نترس نگران دست من نباش عادت داره:دی
تو وایسا مرد و مردونه کتکت رو بخور:دی
ای بابا چه کم صبر کجا خدا فظی کرد؟تاپیک نزد که زد بامرام؟!