دلت که شکست تازه حضور خدا در تو آغار می شه ...
دلت رو آب و جارو می کنه ...در حالی که تو از اون گله داری !
تیکه تیکه اش رو با حوصله کنار هم می چینه ...
اما تو همه نداشته هات رو به گردنش میندازی!
متهمش می کنی به سنگدلی ..به رنجوندن آدمها ...
به اینکه انگار نمی شنوه صداتو...
و اون چه صبورانه چینی...
دلت که شکست تازه حضور خدا در تو آغار می شه ...
دلت رو آب و جارو می کنه ...در حالی که تو از اون گله داری !
تیکه تیکه اش رو با حوصله کنار هم می چینه ...
اما تو همه نداشته هات رو به گردنش میندازی!
متهمش می کنی به سنگدلی ..به رنجوندن آدمها ...
به اینکه انگار نمی شنوه صداتو...
و اون چه صبورانه چینی...
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد،نماز راشکستو گفت:مردک در حال راز ونیاز با با خدا بودم برای چه این رشته بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم.توعاشق خدا بودیچگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟
واقعا ما عاشق خداییم؟؟