نمی دونم چی بنویسم!
خیلی خسته ام,گیجم,ناراحتم...
امروز بچه های گروه زنگ زدند.قرار بود برای تولد یکی ازهمون بچه های بی سرپرست بریم.
اما من...
متاسفم که این نوشته های بی معنا را دارم می نویسم.
همه ی دوستان عزیز نوشته هاشون زیباست ولی برای من...
باز هم شرمنده.
این روز ها خیلی ناراحتم.صبرم تموم شده.