درکت میکنم..
چون دقیقا این بلاها سر من هم اومده..
هی به خودم میگم چرا اینجام؟!
ولی وقتی فکر میکنم میفهمم که باید باشم.
وقتی بهم انواع برچسب ها زده میشه یا اینکه انواع توهین ها بهم روانه میشه اولش دلم میگیره..
اولش قلبم میکشنه..ولی بعدش اروم میشم میگم ای خدا شکرت..
خدایا شکرت که من توهین نکردم...
ابجی بزار یه چیزی بهت بگم..
در حد یک جمله..
امام حسین توی گودال قتلگاه بود..بهش شمشیر زدن..نیزه زدن .. پا شد..از شمشیرش گرفت و پاشد بعدش گفت..:
هل من ناصر ینصرنی؟!
ابجی ... هل من ناصر ینصرنی؟!
اگر تو بری من فریاد خواهم زد که هل من ناصر ینصرنی..
ما همه دوستیم..ما همه هموطنیم..هم دینیم..فقط برخی...
میدونم چی میگی..
ینی درک میکنم..
چون دقیقا به گوشت و پوست کشیدم این موضوعات رو..
خیلی بد شده فضا..
خدا خودش کمکمون بکنه..
ولی این رو بدون با رفتنت هیچ چیزی تعغیر نخواهد کرد..هیچ چیز..
فقط گسست ها نمایان تر از گذشته میشه که نباید اینطور باشه..
چاکرتم..
امروز صبح خیلی خوب بود..
واقعا خوب بودا..
تو چطوری؟!
آرامش اواتارت کجاس؟!
چرا کم توی فروم فعالیت میکنی؟!
بخاطر مسائل مسخره فکارتونو مشغول نکنید..
میدونم توهین هایی شده به شماها..
شماها فکراتون به ما نزدیکه نه؟!
ولی نباید دلگیر بشی..
محکم بایست و کارتو بکن و از حرفهایی که زده میشه دلگیر...
امروز جات خالی صبح مراسم تموم شد و با دوستان راهی ازادی شدم..
به سمت انقلاب و ستارخان هم رفتیم..
باورت نمیشه ابجی..
نرده های وسط اتوبان یادگار رو که تهش با بتن زده شده رو از بیخ کنده بودن و انداخته بودن وسط جاده!
کف جاده پر از سنگ و الوار بود!
خیابون طرشت پر سنگ بود طوری که انگار داری از تو خاکی...
نمیدونی چه خبر بود امروز ابجی..
اتفاقاتی که نباید میوفتاد افتاد..
جنگ رو خودشون شروع کردن..
فهمیدی به حسینیه ی ال طاها حمله کردن؟!
با چشمام چیزایی دیدم که..!
راستش خودمم نمیدونم..
ولی میدونم دستم رو خود اقا میگیره و میبره حسینیه تا براش گریه کنم و سینه بزنم..
من هیچکاره ام..واقعا به این رسیدم..
ولی وقتی میرم چنان غرق در شرمندگی مولام میشم که خودم از شرمندگی اب میشم..