دفتر خاطراتم را كه باز ميكنم بوي خاطرات تو مي آيد
ميخواهم پاره اش كنم
به تاوان دلي كه ذره ذره بردي و پس ش آوردي
جرات نميكنم...
بند دل من نازك است
رخت خاطره ات را بردار و برو
.
.
.
چه بوي چندش آوري
دفتر را ميبندم
هوا بهتر شد
خيال ميكنم راحت تر نفس ميكشم
تو باور نكن كه...