یکی از فانتزیهای زندگیم اینه که یکیو که داره میره زیر ماشین نجات بدم، بعد سرم رو بندازم پایین برم...
وقتی داد زد : اسمت چیه ؟!
یه لحظه سرم رو بچرخونم ,دوباره برگردم ...... توی افق ناپدید شم!:D
مست شراب صحبت جانانه ام هنوز
بیرون نرفته بوی گل از خانه ام هنوز
من مُردم از خمار و به گردش نیامده ست
بر چرخ کاسه گر ، گل پیمانه ام هنوز
جان دادم و تعلق جانان ز دل نرفت
بیرون شدم ز عالم و در خانه ام هنوز