می گن یه بنده خدایی می خواسته بره wc اما جایی پیدا نمی کنه به ناچار تصمیم می گیره همونجا کارشو بکنه. خلاصه آماده می شه و می شینه و می خواد شروع کنه که یهو یه سگ تصمیم می گیریه از ایشون برای شام استفاده کنه. این بنده خدا تعریف می کرد همونجور با وضع افتضاح بلن می شه و در حالی که شلوارشو گرفته بوده...