نتایح جستجو

  1. ملیسا

    http://www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=2589781#post2589781 خوشحال میشم سری به لینک بالا بزنید . [IMG]

    http://www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=2589781#post2589781 خوشحال میشم سری به لینک بالا بزنید . [IMG]
  2. ملیسا

    سلام همسایه مهربان . خوبید شما ؟ چه خبر ؟

    سلام همسایه مهربان . خوبید شما ؟ چه خبر ؟
  3. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  4. ملیسا

    ای قربون دل خوشملت برم من . چه خبری عسلم ؟ بگو که دلم غش کرد .

    ای قربون دل خوشملت برم من . چه خبری عسلم ؟ بگو که دلم غش کرد .
  5. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    مردی مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود . وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود و گريه می کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه می کنی ؟ دختر گفت : می خواستم برای مادرم يک شاخه گل...
  6. ملیسا

    سیلام ، بچه تو خواب نداری ؟ چاااااااااااااااااااااااااااااخ

    سیلام ، بچه تو خواب نداری ؟ چاااااااااااااااااااااااااااااخ
  7. ملیسا

    سلام چاخ ، خوبی ؟

    سلام چاخ ، خوبی ؟
  8. ملیسا

    [IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG]

    [IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG]
  9. ملیسا

    عنوان جدید رو هم تبریک میگم عسلم .

    عنوان جدید رو هم تبریک میگم عسلم .
  10. ملیسا

    سلام به روی ماهت ، خوبی خوشملم ؟ نه عزیزم من هستم ، سعادت ندارم در خدمت شما دوست گلم باشم . چه...

    سلام به روی ماهت ، خوبی خوشملم ؟ نه عزیزم من هستم ، سعادت ندارم در خدمت شما دوست گلم باشم . چه خبرها عسلی ؟
  11. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  12. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد...
  13. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل...
  14. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم . می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند...
  15. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    خودت‌ را پنهان‌ كن‌ تا ديده‌ شوي تا زماني که ضمير ناخودآگاهت را متقاعد نکني که انسان موفقي هستي، شکست خواهي خورد. دانه‌ كوچك‌ بود و كسي‌ او را نمي‌ديد... سال‌هاي‌ سال‌ گذشته‌ بود و او هنوز همان‌ دانه‌ كوچك‌ بود. دانه‌ دلش‌ مي‌خواست‌ به‌ چشم‌ بيايد، اما نمي‌دانست‌ چگونه. گاهي‌ سوار باد مي‌شد...
  16. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاه‌ها ببیند. در طول شش ماه استاد...
  17. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    بایدها و نبایدهای سه گانه در زندگی Three things in life that are never certain سه چیز در زندگی پایدار نیستند Dreams رویاها Success موفقیت ها Fortune شانس Three things in life that, one gone never come back سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند Time زمان Words گفتار Opportunity موقعیت...
  18. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    هزینه عشق واقعی ! ... پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر که در حال آشپزی بود ، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود : صورتحساب !!! کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان بیرون...
  19. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    سلام دوست عزیز ، با اجازه شما پس از مشورت با محسن و گلابتون نتیجه را به اطلاع شما میرسانیم .:gol: شما درخواست خود را با ایجاد یک تاپیک اعلام نمایید . :w16:
  20. ملیسا

    سهلام مامانی

    سهلام مامانی
بالا