زدودیده خون فشانم زغمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها گل خیر اشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر استانت
که رقیب در نیاید به بهانه گدایی
مژه ها و چشم یارم بنظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد اهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است
به امید انکه شاید تو به چشم من در ایی
سر برگ گل ندارم...
گیر داده میگه من کارخونه ای سفید میخواممممممممممممممم کسی نیس بش بگه ابت نبود نونت نبود خر سفید خواستنت چی بودددددد
اخ اگه بدونی الان بم اس داده چه سوتی داد ای خدا این چطور زندس خدای سوتیه ای بشرررررررر وای وای دلم دردگرفته
من طرف هیچکی نیستم فقط دنبال دور از جون شما یه خر میگردم بیاد اینو بگیره ببره از شرش راحت شم اخه از بدی شانس ما ی خر هم پیدا شده بعد از اینهمه نذر و نیاز کردنش خانوم طاقچه بالا میذاره میگه نه من خر سفید میخوام این خرش یکم متالیکه:biggrin: هرچی میگم برو ول کن الان متالیک مد و دیگه هم نمیاد میگه...
الان بش اس دادم گفتم براش اشی پختم با یوجب روغن روش
الکی ببین چی تو پروفش دوباره نوشتم اگه ببینه منفجر میشه ای جوننننننننننننن تا این باشه با من ور نره :biggrin: به اون پسره جواب بله بده
نه بابا کی گفته اون شاسکول خانوم سواد نداره یچی پرونده بلد نیس حساب کنه تولدش به خارجکی چیه میشه الکی اینو نشته البته برو خودش نیار خجالت میکشه
ببین مارو باش داریم یه مهندس لخه بیسواد تحویل جامعه میدیم بدبخت فقط خرخونی میکنه :biggrin:
تولدش تیرماهههههههههههههههه ای خداااااااااااااااااااااا...