می خواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که پیشبند ببندد.سیب زمینی ها را سرخ کند.
زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد.
.
میخواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که لنگه گوشواره اش را در خانه ی تو گم کند.
و صبح های زود ، بوی لاک قرمزش ،در خواب تو بپیچد.
میخواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش،صدقه سر زن...