دست گلت درد نکنه ابجی.
راست میگه..طنزه جدی نگیر.
در مورد بیتاب..باور میکنی نمیدونم چیکار بکنمش؟!
ولی خدارو شکر چند وقت هست بهتر برخورد میکنه با قضایا.
ینی حضور ماها مطمئنن آرومش کرده.
نه ابجی جدی میگم..
حضور تک تک این بچه ها خیلی کمکه!
بازم میگم..یه متال مساویست با 50 تا سبز!
با فتخار میگم چون میشناسم!
شمام زودی برو مشهد برگرد..من نمیدونم خلاصه :دی
راستی عکس جدیدم رو از 22 بهمن فرستادم واست.
ابجی حق حق.
دوست دارم متال دست راستم باشه و حسام دست چپم و بچه های دیگه پشتمون و بعدش به خط بزنیم.
میدونم دیگه کسی جلومون باقی نخواهد موند.!
شک ندارم میشه لشکر عاشورا..
ابجی من دارم باهاش حرف میزنم..
البته حرفامو زدم..
الانم برم بخوابم..
مراقب خودت باش..
دعا هم یادت نره ها..زودی هم برگرد تهران ها..
ابجی حالا الان جایی میگم که ممکنه خودش بخونه..
اونموقع ها وقتی میدیدم که چطور یک تنه جلوی اینهمه ادم ایستادگی میکنه یاد خط شکنای جبهه میوفتادم که جسم خودشونو جلوی تیر و ترکش میزاشتن تا خط رو بشکنن و یگانهای بعدی وارد عمل شن!
مطمئنا وجودش و حضورش نه تنها دلگرمیه بلکه یه بازو برای همه اس..
قبلنا...