نتایح جستجو

  1. bmd

    دو نوشته نامربوط

    حالا به نظرت تو نوشته دومی زنه چن تا شوهر داره/بیشوخی/ شروع شد دیگه الان انتظار هست ازت
  2. bmd

    آی هیچی ببخشید راست میگی. خب میدونی این داداش گفتن رو از استاد زلزله یاد گرفتم میگفت داداش...

    آی هیچی ببخشید راست میگی. خب میدونی این داداش گفتن رو از استاد زلزله یاد گرفتم میگفت داداش اینجوریا نیست طرف دکتره ها ولی اندازه یه خر سم داره
  3. bmd

    میگم بهت نمنه دیییر داریخما خاصلاردان دویور اینان ها. چیزه اره دیگه اونجوری میریم و دماغ سوختگیش...

    میگم بهت نمنه دیییر داریخما خاصلاردان دویور اینان ها. چیزه اره دیگه اونجوری میریم و دماغ سوختگیش میمونه برا پسرایی که نمیتونن بیان بگردن راستی معلوم نیست که هنوز شاید سنگ بباره
  4. bmd

    کوجایی داداشششششششششششششششششششششش؟

    کوجایی داداشششششششششششششششششششششش؟
  5. bmd

    دو نوشته نامربوط

    پیانیست جان اینا البته از دفتر شعراش بود چون پیش از خوانندگی به عنوان نویسنده شهرت داشته. ولی صدای گرگیه حنجره اش دلیل اصلی جذابیت صدای کوهن است. سیندی هنوز که چیزی نگفتن!!؟
  6. bmd

    بالعکس تو دلیل تجمیعع تمام واژه هایی مشکل من فقط ا جملاته.. چیزی باید نوشت که غیر از تو دیگران...

    بالعکس تو دلیل تجمیعع تمام واژه هایی مشکل من فقط ا جملاته.. چیزی باید نوشت که غیر از تو دیگران هم بفهمن. وگرنه میتونستم خصوصی بفرستم .. همون جریان بابلسر و کابلسرو زندگی و قلیون و عشق و صفا و سیتی و این حرفا دیگه فرار جهنمی بابا!! یادت اومد؟
  7. bmd

    من امشب هذیان نوشتن گرفتم باز عجیجم.. من حتما یه برداشت سطحی داشتم یا اینکه یا اینکه ممکنه فقط...

    من امشب هذیان نوشتن گرفتم باز عجیجم.. من حتما یه برداشت سطحی داشتم یا اینکه یا اینکه ممکنه فقط یه نکته از هزاران نکته ای رو که باید میفهمیدم فهمیده ام.. چیزه میگم.. باز چرا چشات نیمه پر اشک شد باز خداییش بابا؟ بهت میاد ولی توروخدا نه ای بابا یعنی چه این؟!
  8. bmd

    میخوای بری؟ نه من خوابم نمیاد شاید برم اون سایت و برا اولین بار یه چیزی بنویسم هیچی به ذهنم...

    میخوای بری؟ نه من خوابم نمیاد شاید برم اون سایت و برا اولین بار یه چیزی بنویسم هیچی به ذهنم نمیاد آخه دختر باید فکر کنم خب. راستی ممکنه جمعه ماها نباشیم میری برو معذرت که نگهت داشتم منتظر این دودقیقه علت داشت.
  9. bmd

    دو نوشته نامربوط

    به بهانه نبودن علتی برای نوشتن, این دو شعر از کوهن رو به دوستداران نوشته های مفهومی تقدیم میکنم با آگاهی از یهودی بودن خواننده لذت ببرید به خود مي‌گويم چند نفر در اين شهر به خود مي‌گويم چند نفر در اين شهر در اتاق‌هاي مبله زندگي مي‌كنند. ديروقت در شب وقتي به ساختما‌ن‌ها مي‌نگرم قسم مي‌خورم در هر...
  10. bmd

    من امشب هذیان نوشتن گرفتم باز عجیجم.. من حتما یه برداشت سطحی داشتم یا اینکه یا اینکه ممکنه فقط...

    من امشب هذیان نوشتن گرفتم باز عجیجم.. من حتما یه برداشت سطحی داشتم یا اینکه یا اینکه ممکنه فقط یه نکته از هزاران نکته ای رو که باید میفهمیدم فهمیده ام.. چیزه میگم.. باز چرا چشات نیمه پر اشک شد باز خداییش بابا؟ بهت میاد ولی توروخدا نه ای بابا یعنی چه این؟!
  11. bmd

    نه ائولنمخ نمیکنم ولی خیلی چیزا دارم یاد میگیرم مخصوصا از قادینها اونا موجودات خاصی هستند با هر...

    نه ائولنمخ نمیکنم ولی خیلی چیزا دارم یاد میگیرم مخصوصا از قادینها اونا موجودات خاصی هستند با هر قیافه ای که باشند یه مرد در گوشه ای از ترکیه انتظارشون رو میکشه این یعنی عشق و یه نکته دیگه بیشت مردا بدبختن و اونایی که میان و پیشنهاد میدن بیشترشون راستین چیزه چرا بخشش؟ مگه روزه یه ننوشتن گرفته...
  12. bmd

    تو همه جا هستی یعنی میتونی باشی من نمیرم اونور اونجا تو برنامه ام نوشته شده چیزی معلوم نیست...

    تو همه جا هستی یعنی میتونی باشی من نمیرم اونور اونجا تو برنامه ام نوشته شده چیزی معلوم نیست خداست که میدونه اینارو مرسی بای
  13. bmd

    من هیچی نمیبینم فقط مجبورا چی نگاه میکنم چی یعنی همین ائولنملر رو نیگا میکنم اسم اون رو شنیدم...

    من هیچی نمیبینم فقط مجبورا چی نگاه میکنم چی یعنی همین ائولنملر رو نیگا میکنم اسم اون رو شنیدم اینجاها همه نیگا میکنن.آشک ممنو میگم خوره یه برنامه مند بودن به وجودم نشسته..بیخیال اینرو گذراست. راستی رسیدی به 911/چشمک و اینا/
  14. bmd

    برنامه خاصی ندارم میخوام به آینده فکر کنم و این یعنی محدودیت فکر کنم اینجا {{ سایت}}.. جزوی...

    برنامه خاصی ندارم میخوام به آینده فکر کنم و این یعنی محدودیت فکر کنم اینجا {{ سایت}}.. جزوی ازبرنامه آینده ام خواهد بود که حذفش کنم. ترم دیگه اخرایه درسمه و فرصت بیشتری هم دارم برا کار در بیرون. نکته اینجاست اینجا یه چتروم بیش نیست دیگه زهره جان.
  15. bmd

    ایول به خودمون ایول به فریاد ایول به ندایی که الکی این وسط جان نداد. ایول به گذشته هامون ایول به...

    ایول به خودمون ایول به فریاد ایول به ندایی که الکی این وسط جان نداد. ایول به گذشته هامون ایول به خودم ایول که امدی حالا من هم شاد شدم. میگم خیلی خوب کاری کردی من فکر کردم فقط شام میخوای بخوری که نگو داشتی آشک و جزا و آدانالی و اینارو میخواستی ببینی
  16. bmd

    مَ مَ من باشه قیلَت خوردم نمیدونم چون نبودی دل و جرات پیدا کردم دیگه میخوای پاکش میکنم...

    مَ مَ من باشه قیلَت خوردم نمیدونم چون نبودی دل و جرات پیدا کردم دیگه میخوای پاکش میکنم والا/پسره یه زبل/ باشه همین رو رفتیم تا نهایته امکان رنگ دلخواهیهم هست کاش یونیک باشه وگرنه همتادار میشم نه یک یونیک بالفطره راستی اومدی بالاخره!!
  17. bmd

    ای بابا بیخیال بابا امتداد این تنهایی در آدما خواهد بود بهتره بهش عادت کرد تا فرار. من گفتم ولی...

    ای بابا بیخیال بابا امتداد این تنهایی در آدما خواهد بود بهتره بهش عادت کرد تا فرار. من گفتم ولی تو باور نکن اره شعر بود خوبم بود زودی باید ثبتش کرد
  18. bmd

    بعد از جدا شدن در اون روز منحوس من تبدیل به یه ادم دیگه شدم.. غرغرو و یک دنده کم حرف مدتی رو به...

    بعد از جدا شدن در اون روز منحوس من تبدیل به یه ادم دیگه شدم.. غرغرو و یک دنده کم حرف مدتی رو به این گذروندم که ایا کارم درست بود یا نه بعد ولش کردم رفتم و برنامه درسی ریختم شکست خوردم ب تنهایی پناه بردم فرتوت شدم برنامه امتحانات که اومد ترسیدم درسام رو باز شروع کردم دست و پا شکسته امتحانا رو...
  19. bmd

    به خود مي‌گويم چند نفر در اين شهر در اتاق‌هاي مبله زندگي مي‌كنند. ديروقت در شب وقتي به...

    به خود مي‌گويم چند نفر در اين شهر در اتاق‌هاي مبله زندگي مي‌كنند. ديروقت در شب وقتي به ساختما‌ن‌ها مي‌نگرم قسم مي‌خورم در هر پنجره‌اي چهره‌اي مي‌بينم كه برگشته به سمت من، و وقتي نگاه برمي‌گيرم به خود مي‌گويم چند نفر بر مي‌گردند به سمت ميزهاي‌شان و همين را مي‌نويسند. کوهن
  20. bmd

    چیزه نه من به مامانم گفته بودم که

    چیزه نه من به مامانم گفته بودم که
بالا