یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم//از سر خویش گذر کرده، سوی یار شدم
آرزوی خم گیسوی تو، خم کرد قدم//باز، انگشت نمای سر بازار شدم
طُرفه روزی که شبش با تو به پایان بردم//از پی حسرت آن مونس خمّار شدم
با که گویم که دل از دوری جانان چه کشید//طاقت از دست برون شد که چنین زار شدم
یار در میکده ، باید سخن...
هیچ دانی که منِ زار گرفتار توام//با دل و جان، سببِ گرمیِ بازار توام
هر جفا از تو به من رفت، به منت بخرم//به خدا یار توام، یارِ وفادار توام
تار گیسوی تو آخر به کمندم افکند//من، اسیر خم گیسوی تو و تار توام
بس کن ای جغد، ز ویرانه خود دم بربند//که در این دایره، من نقطه پرگار توام
عارفان پرده بیفکنده...