روزی ادمین که از کار روزانه اش خسته شده بود مسابقه ای ترتیب داد.
او مقداری طلای رنگی در بالای صخره ای نهاد و به مدیرانش امر فرمود که هر کس زود تر به مقصد برسد ,طلا از آن او خواهد شد.
لرد(شبیهها لا پیدا و کرمه علی لسانها) از روی بی میلی به طلا, از ادمین عذر خواست و مسئولیت تشویق مسابقه دهنده گان...