تا اینجا حاصل این شده:
روزي روزگاري در یه جای خیلی کوچکی دخترکی بود با یه دونه با یه دوست که خیلی هم با جور بودن ولی ناراحت بود چون فردا با ید مسواک میزد کلشهم تاس بود اخه کله تاسبرق ميزنه و چشمو اذیت میکنه خیلی دراماتیکه عاشقه (است ) کچلی که نمیدونه چرا اينقدر واسه نداشتن مو چقدر آرایشگر...