دوست داشتنو بی خیال ....
یه روز تو یونی .... ییهو دیدیم رفیقمون رفت تو دبلیو سی .... مام سریع خودمونو رسوندیم اونجا .... رفتیم داخل .... دیدیم از کابین دو صدا میاد .... من با یکی از بچه ها افتابه پلاستیکیه کابین سوم رو برداشتیم تا نصفه پر کردیم از بالا انداختیم تو کابین دوم .... یکی گفت اوخ...