این زهرا کلاً موقعیتهای دراماتیک زیاد داره... نذار موقعیتای خودمو بگم! :|
روزِ خیلی روشن/ خارجی/ دم امام زاده صالح
[ندا در حالی که نشسته رو سکو و داره کتاب می خونه و منتظر دخترخاله ی گیجشه!]
[صدای جیغ و داد یک زن در حال خروج از حراست امامزاده]
زن: خاک تو سر امّلتون کنن... جهان سوم که میگن...