کوروش ای نجات دهنده ای منجی ای اهورا
من تازه اومدم به این سایت خوب و اسم تورو دیدم و چند باری اومدم تو صفحت تا سلامی هم عرض کنم که مشاهده کردم میون گلهای صورتی غنوده ای و خبری ازت نیست.
ارادت داریم قارداش و خوشحال شدم که سرکی در این کلبه محقرانه بهروز کشیدی. نوری بودی که تابیدی به سراچه ما.
tm واللا بللا اؤز الیمده دئیر. این شکسته نفسی نیست فقط دوست ندارم برداشتایی که ازم میشه اشتباه باشه.
خب چرا نیارید بالا.. حتما اینکارو بکنین. چرا نیام. گرچه این میون یه مشکلی هست که اون رو هم باید یه جوری حل کنم ولی بازم بهت قول صد در صد تورکوواری میدم که اونجا بنویسم.
من یعنی من خودم تو ساختمون...
آخیش اخرش روشن دیدم صفحت رو گرچه الان تو دقیقه نود رفتن هستم. ولی این رنگ چراغ رو دوست دارم. واللا آبجی این اتفاقی که برات افتاد شاید باورت نشه روم خیلی تاثیر گذاشت اونموقع.. تا چند روزی فکر تو و اینکه چیکار میکنی و در چه حاالی هستی من رو متاثر کرده بود... باشه حتمن بیا. من امروز جمعه است ولی...
به من نگ و اوستا یاد بنا ها میفتم بگو اوستاد لااقلکندش البته اگر دوست داشتی گرچه خودم نمیخوام انم از جانب تو.
کار قابلی نکردم هنوز. فقط فکر کنم باعث دلسردی بودم تا تقویت روحیه.
امروز زیاد خونه موندم. راسیتش دو تا از ماشین الات شرکت خراب بود برا همین تعطیل کردیم دیگه.
آموزش؟ شوخی میکنی دیگه...
شوخی کنی منم اینجوری میزنم تو جاده شوسه یا میزنم اصلن تو جاده مالرو دیگه..
شوخی بود همش. من رو نه تنها تو که بادهای تندروی دشتهای بینیازی هم نمیتونند بگیرند.
خودمم
آبجی لطفن بازم بیا.میخوام حتمن ببینمت. دلم برات تنگ شده/ خیلی خوشال هستم با دیدن کمترین نوشته ای از تو
خیلی وقته که نیستی و نیستم و نیستیم.
من متاسفم که در یک دوران بد تورو تنها گذاشتم و رفتم..
نمیخوامممممممم تبر ننداز طرفم من نفس ندارم. خب دوس ندارم گوشت گاو و گوسفند رو زیاد و همون سبزی با قورمه میخوام فقط.
خب میدونم دیگه.. شاید نتیجه غرزدنهای خودم باشه که الان از اونها یک ته صدایی مونده از بس کهابجیام من رو زجر کش کردند تو این موضوع تنبلی.
میدونم حتمن خوشمزه هست حتمن. واینکه ذاتن بوی...
خب اینم راه حل داره دختر..
اصولن پسرا دوست دارن تو خونه امر بفرمایند و غر بزنند. پس این جدانشدنیه. اگر با همچین ادمایی طرف هستی سعی کن بیشتر اذیتشون کنی چون بهرحال غرشون رو میزنن. مثلن غذا رو به جای ساعت 125 ظهر در ساعت 2.5 بهشون بده تا از حوصله و احساس و توان غر زدن بیفتند.اینجوری بعد گذشت زمان...
الان تو مامان بزرگ اون خونه شدی و مجبوری که یه غذای چرب که منتجه اون خورده شده انگشتان خورندگان خواهد بود رو درست کنی.
پس من دارم به ریشه های اصلی این جریان بیدار شدن نزدیک میشم. خب پسرا چرا اونموقع بیدار بودند که. رفته بودند ابیاریه درختان خرما اینوقت روز از صبح کذاییه ماه مرداد سال 89؟.
اونا...
این یه حالت دو طرفه است. من هم از بودنت و حضور شادمانه ات خوشالم. اگر برا تو پنجره ای رسم کردم برا خودم پنجره ای هست که در دومتریه گستره دیدگانش یه دیوار به ضخامت کلمه "نه" و به ارتفاع "لاممکن" قرار گرفته.