و بارها ديدم كه با چقدر سبد براي چيدن يك خوشه بشارت رفت
ولي نشد كه روبروي حضور كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله ي نورها دراز كشيد...
و هيچ فكر نكرد كه من ميان اين همه پريشاني و درد
براي خوردن يك سيب چقدر تنهايم...
شنيدم كه دلت واسه اعتماد به بنفسم تنگ شده واسه همين اينو مي نويسم واست::cry:
دوست دارم به بعضي ها بگم ....هر چقدر هم كه به خودت برسي
بازم به ما نمي رسي...!
دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای
محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر...
دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای
محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر...
اگرچه سختي از انسان يك كوه درد مي سازه
ولي از مردم ما درد داره يك مرد مي سازه
ماشاا... به تيم واليبال كشورمون كه اشك شوق و تو چشم ما جاري كردند به همتون تبريك ميگم بچه ها:w33::w31::w32::w17::w17::w17::w31::w42: