نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به همه دوستان :gol: باز شبی دیگر و کرسی دیگر و جمع دوستانی مهربان :gol: امیدوارم که حال همه خوب و خوش و سلامت باشه :gol: دوستان چه خبر از زندگی؟ خوش میگذره با این زندگی بهتون، یا به زندگی داره خوش میگذره باهاتون؟
  2. mohammad sadegh

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما مامان گلاب عزیز خواستم قبل از هر چیز از زحماتتون در پست...

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما مامان گلاب عزیز خواستم قبل از هر چیز از زحماتتون در پست مدیریتتون ازتون تشکر کنم و همچنین یک خسته نباشید بزرگ خدمتتون بگم ، چون واقعا میدونم که این پست مدیریت چقدر سخته:gol: واقعا خسته نباشید و براتون آرزومندم که لحظه لحظه زندگیتون پر از موفقیت و شادی باشه و...
  3. mohammad sadegh

    شبت بخیر و خوشی خوابای طلایی و سرسبز ببینی

    شبت بخیر و خوشی خوابای طلایی و سرسبز ببینی
  4. mohammad sadegh

    سلام بدک نیست :D جای شما خالی :D چه خبرا؟

    سلام بدک نیست :D جای شما خالی :D چه خبرا؟
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام گرم و صمیمی به تمام دوستان جدیدی که اومدن :gol: از جمله سپهر جان که تولدش هم هست :gol: ملودی عزیز :gol: حمیدهای عزیز :gol: آرش گل :gol: و تمام دیگر دوستان :gol:
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اگر كوسه‌ماهی‌ها،انسان بودند دختر كوچولوی مهمان‌دار كافه از آقای كوینر پرسید :"اگر كوسه ماهی‌ها انسان بودند،آن وقت نسبت به ماهی‌های كوچولو مهربان‌تر نبودند؟" او درپاسخ گفت:یقیناً،اگر كوسه‌ماهی‌ها انسان بودند برای ماهی‌های كوچك دستور ساخت انبارهای بزرگ مواد غذایی را می‌دادند. اتاقك‌هایی...
  7. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بله که میگم فقط چند دقیقه باید صبر کنید :D میگم خدمتتون :D
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به همگی دوستان عزیزم :gol: حالتون چطوره؟ خوبید ایشالا؟
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شیت بخیر و خوشی:gol:
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بساط شيطان ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را...
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلامی دیگر به تمام دوستانی که تازه اومدن و منتظر قصه هستن:gol: امیدوارم حال همه خوب باشه :gol: اینم یه داستان کوتاه: «پيرمرد زرگري به دکان همسايه خود رفت و گفت: ترازويت را به من بده تا اين خرده هاي طلا را وزن کنم ؛ همسايه‌اش که مرد عاقل و دورانديشي بود ، گفت ببخشيد من غربال ندارم. پيرمرد گفت...
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سام به همه کرسی نشینان عزیز :gol: حالتون چطوره؟ خوبید ایشالا؟
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ممنون آقا مجتبی شبت بخیر و خوشی:gol: شب خبی داشته باشی :gol: شب تو هم بخیر باشه ملودی عزیز:gol: خوابای طلایی ببینی :gol:
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    غریب نوازی کدومه؟ تو چت شده؟ مجتبی منم، محمد صادق جدی نشناختی؟ :biggrin::biggrin::biggrin::biggrin: عجب دوستانی داریم ما، به به، چه شود. تازه اومده میگه غریب نوازی میکنید.
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اول از همه سلامی گرم به آقا مجتبی یه گل :gol: و خدمتش خوش آمدی گرمتر دارم :gol: و بعدش هم یه داستان بسیار کوتاه دارم براتون :gol: بازی زن در انتظار فرصت مناسب بود ولی مرد مشغول تماشای فوتبال، زن فکر کرد یعنی اولین بچه مون شبیه بهکدام از ما می شود؟ مرد در این فکر بود چرا مربی تیم را عوض...
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام خوبی؟ دوستان این تازه وارده کیه اومده؟ اشکال نداره، بچه ها مشغول باشید :D نمیخواد بابا تنبل خانوم بیر بشین دختر هم بود دخترای قدیم شما دوتا باز شروع کردین :mad: از سنتون خجالت بکشید بابا :razz: حالا با یه صلوات تمومش کنید :D صلوات ...
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اشکال نداره منم میدونستم برمیگردی، واس همین خداحافظی نکردم ازت :D داری میای تو اون درو هم پشت سرت ببند، خیلی سرده :D حالا که برگشتی دستت درد نکنه، یه چایی واسمون بیار :D سلام خوش اومدی، بفرما لالا چیه، نه بابا تازه اومدیم :D
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام آبجی باران عزیزم:gol: حالت چطوره؟ خوبی ایشالا؟
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ادامه داستان وسواس ادامه داستان وسواس حمام گذرشان تا به حال حتما بسته بود .واگر هم نبسته بود او هرگز رویش نمی شد دیگر به آن جا برود .آنروز تمام بساط حمامی بیچاره را به خون کشیده بود .ناچار به راه افتاد .او دو سه کوچه گذشت ودر میان یک بازارچه ی تاریک سر در آورد . چراغ موشی راه روی حمام...
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    وسواس وسواس :Dوسواس :D غلامعلی خان سلانه سلانه از پله های حمام بالا آمد. کمی ايستاد و نفس خود را تازه کرد و باز به راه افتاد. هنوز دو قدم برنداشته بود که دوباره ايستاد.انگشت به پيشانی خود گذارد؛ شقيقه ها را اندکی فشرد و بعد ابروها را درهم کشيد و چند مرتبه شيطان را لعن کرد. درست فکر کرده...
بالا