لرزش گوشی موبایلم و صدای خفه اش از توی کیفم آخرین تقلاهای خاطرات باقی مونده از یه حادثه ی تلخ و شیرین مربوط به سالها پیش بود........ تنها بودم... با هزار بدبختی تونسته بودم توفیقات اجباری(!) نوروز اون سال رو از سرم باز کنم.... خونه خالی از هر حضوری بود. از هر نفسی.........مثل هر شب روی تختم...