اینقدر از سر شب از این دست خاطرات مرور کردم :w25:دیگه واقعا به حد انفجار رسیدم الانه که از خنده بترکم
اینقدر پسر ترکوندم و اینقدر رابطه های پایدار به هم زدم که خودم یادم میاد ازروی همشون شرمنده میشم:w01:
امکان نداشت شماره ای دست ما(گروهمون)برسه و ما پسره رو به خاک سیاه ننشونیم:w25:
یه دفعه شماره...