دلم هوایت کرده (mad)
هوا شیرین است ، مثل وقتی که می خواستمت ، اما اکنون تو نیستی و من ماندم و هوای دل .
هوا ترد است ، مثل دل شکسته ی من ، آنوقت که چشمانت را به رویم بستی .
هوا خشک است ، مثل باغچه ی دل من ، مانند گل های پژمرده ی زرد خانه ی من .
هوا آبی است ، مثل آسمان صاف دل من ، اما...
و صدایم کن
با صدای پایت
با ندای جان
شوق دیدارت
صبحدم از خواب رهایی تو بیدارم کن
و چه سنگین خوابی ست ، خواب پژمردن یاس ، در گِلِ خُش ( ک ) شده ی بیمارم
و چه سنگین صوتی ست ، صوت قد قامت تو
و مرا تاب ندارد بدنم
لِه شدم زیر ِ یک بوسه ی قاصدکت
جانم به لب آمد ...
مگر این درد عظیم را ، جز به مردن درمانی است ؟!
کوچه ی بنی هاشم امروز فریاد می کند . در به دیوار شکایت . آتش از شرم خانه آب می شود و زمین و زمان از بودن خود پشیمان ... و آسمان مثل هیچ وقت خواهد گریست
هیچ چیز نمی تواند دست های کوتاه و خسته ام را جز عشق تو در این سیاهی شب وادار به نوشتن کند .
آه که چقدر می خواهم بنویسم . از تو .... ، از زیبایی .... ، از عشق
من از نسل شب شکنان روزگارم ، من از نسل نورآفرينان پاک ، از سلاله پاک آريائيان بردبارم ، منم ميراث هزار ساله زمين ، همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ، همان پيام آور مهر و دوستی ، همان گرفته در فش آشتی بر دوش نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر که يادگار يادگاران من ، همه...