جاست مکانیک جاماکا را صدا زد و گفت:برو از شهاب کچلو( superst@r ) قند شکن بگیر و بیا
جاماکا رفت و برگشت و گفت نمیدهد
جاست مکانیک گفت :بایستی خواهش میکردی جاماکا گفت :خواهش کردم نداد
جاست مکانیک همچنان جاماکا را مواخذه میکرد میخواستی التماس کنی جاماکا گفت التماس کردم نداد
جاست مکانیک درمانده شد...