نتایح جستجو

  1. shahryar14

    جوان تبلیغ کننده و هیزم شکن روزی (تبلیغ کننده) جوانی، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند...

    جوان تبلیغ کننده و هیزم شکن روزی (تبلیغ کننده) جوانی، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند و با فخمیدن اینکه هیزم شکن در تمام عمر خود حتی اسمی از عیسی نشنیده، با خود می گوید: «عجب فرصتی برای به دین آوردن این مرد!!» همینطور که هیزم شکن در تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و حمل...
  2. shahryar14

    جوان تبلیغ کننده و هیزم شکن روزی (تبلیغ کننده) جوانی، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند...

    جوان تبلیغ کننده و هیزم شکن روزی (تبلیغ کننده) جوانی، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند و با فخمیدن اینکه هیزم شکن در تمام عمر خود حتی اسمی از عیسی نشنیده، با خود می گوید: «عجب فرصتی برای به دین آوردن این مرد!!» همینطور که هیزم شکن در تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و حمل...
  3. shahryar14

    یک دنیا ممنون لطف کردید ولی باورتون نمی شه، این تبریکای توام با تاخیر خیلی بیشتر می چسبه به آدم...

    یک دنیا ممنون لطف کردید ولی باورتون نمی شه، این تبریکای توام با تاخیر خیلی بیشتر می چسبه به آدم شما سومی یا چهارمین نفری هستین که اینطوری تبریک گفتن:gol::gol::gol:
  4. shahryar14

    عرض سلام ادب ممنونم به خاطر لطفتون چشم، ما مخلص همه دوستان، علی الخصوص گلی چون شما هستیم ان شا...

    عرض سلام ادب ممنونم به خاطر لطفتون چشم، ما مخلص همه دوستان، علی الخصوص گلی چون شما هستیم ان شا الله انجام وظیفه خواهم کرد
  5. shahryar14

    سلام خوب هستین ممنون بخاطر دقتتون و لطفی که به داداش کوچیکتون دارید بله، آدم این مطالب رو می...

    سلام خوب هستین ممنون بخاطر دقتتون و لطفی که به داداش کوچیکتون دارید بله، آدم این مطالب رو می خونه تازه یادش می افته که چقدر از بعضی مسائل غافله و واقعا چقدر جا داره تا کار کنه روی خودت حالا نه میرزا جواد تهرانی (خدا رحمتشون کنه) ولی لااقل در حد توان نامی نیک از خودش به جا بذاره:gol:
  6. shahryar14

    ممنونم:gol:

    ممنونم:gol:
  7. shahryar14

    پیروی کردن از شیطان

    تاپیک پر محتوا و جالبی خواهد بود ممنون ولی نیاز به کار کارشناسی و بررسی و تحقیق فراوان داره خیلی حساسه رو کلمه به کلمه ای که گفته می شه باید دقت کرد چون یا گرفتارش بودیم، یا بعدا ممکنه گرفتارش بشیم
  8. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  9. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  10. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  11. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  12. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  13. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  14. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  15. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  16. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  17. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  18. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  19. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
  20. shahryar14

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا...

    حکایت عبرت آموز: میرزا پول را داد دست سبزی فروش، سبزی فروش حرف همیشگی اش را تکرار کرد: - آقا شما با این سن و سالتون نباید بیاید خرید، شما بزرگ مائید، امر بفرمائید خودم براتون میارم ... میرزا جواد تهرانی مثل همیشه تبسم کرد. راه افتاد سمت خانه. آرام و آهسته و با کمک عصا. کمی قدش خمیده شده...
بالا