پسر داييم اومد ........... من بايد برم .......... خدا حافظ خشگلم........ آخر شب مياي؟
تو يكبار مثل اون موج سبزي نشي ها.......... ميدوني من كلا از سياست بدم مياد
هيچي صداي اسب در آورد بعد گفت خانوم اسبه چطوره ............ بعد يكم همينجور شوخي شوخي زديم توي سر و كله هم كه يهو من يك كله اومدم توي صورتش تا 5 دقيقه نقش زمين بود
ببين من احساس ميكنم تو هنوز يكم ناراحتي ........... خشگل خانوم بي خيال شو ديگه به خدا من اصلا منظوري نداشتم .......گفتم كه ميخواستم باهات درد ودل كنم ولي يكم منظورم رو بد رسوندم
نه بابا فاميل هاي ما غلط ميكنن بهت چپ نگاه كنن له شون ميكنم
من هنوز تو رو نديدم اينقدر روت تعصب و غيرت دارم كه چند بار نزديك بوده با پسر عمم با هم دست به يقه بشيم ....... چند روز پيش يكم زيادي حرف زد با يك كله اومدم توي صورتش