نتایح جستجو

  1. hasti_64

    چـــــــه رنج آورست..!!!. می ســــــــابم با سوهــــــــانی... تــــــــــمامیِ...

    چـــــــه رنج آورست..!!!. می ســــــــابم با سوهــــــــانی... تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را ...... ... تا شـــاید پاک کنم.. اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم . . .
  2. hasti_64

    چـــــــه رنج آورست..!!!. می ســــــــابم با سوهــــــــانی... تــــــــــمامیِ...

    چـــــــه رنج آورست..!!!. می ســــــــابم با سوهــــــــانی... تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را ...... ... تا شـــاید پاک کنم.. اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم . . .
  3. hasti_64

    سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است . گاهی کاملاً فراموش میکنی و بعد...

    سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است . گاهی کاملاً فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منظر میماندی و گاهی آنقدر منتظر میماندی که میفهمی باید زودتر از اینها فراموش میکردی !
  4. hasti_64

    درد دل نــمی کـــــنـــم. . . زخــم کـــه از عَـــصَــبــ بـــگـــذرد دیــگـــر درد ندارد.

    درد دل نــمی کـــــنـــم. . . زخــم کـــه از عَـــصَــبــ بـــگـــذرد دیــگـــر درد ندارد.
  5. hasti_64

    روحم ميخواهد برود يکـــــ گوشه بنشيند ، پشتش را کنـــــــد به دنيا ، پاهايش را بـغل...

    روحم ميخواهد برود يکـــــ گوشه بنشيند ، پشتش را کنـــــــد به دنيا ، پاهايش را بـغل کنــــــــد و ... بلنـــد بلنـــد بگويـــــد من ديگــــــر بازي نميکنم.....
  6. hasti_64

    دیگــَـ ر احتیــ ـاط لازم نیستــــــــ ــــ ـ شِکستَــنی ها شِـ کـَــ ســـ تـ ــ هَرطـــــور...

    دیگــَـ ر احتیــ ـاط لازم نیستــــــــ ــــ ـ شِکستَــنی ها شِـ کـَــ ســـ تـ ــ هَرطـــــور راحتیـد حَمل کــُـنید .. مُحکـَــــ ــم باش دِلَـــــــ م .. این دوره آخــــــ ــــ ـر ِ
  7. hasti_64

    چـه سـاده بـه اعـتبار دسـتـانـت زمیـن خوردم!!

    چـه سـاده بـه اعـتبار دسـتـانـت زمیـن خوردم!!
  8. hasti_64

    کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می...

    کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
  9. hasti_64

    قبول است بی تو نمی میرم حالم خوبِ خوب است همانطورکه می خواستی اما مگر فرقی هم می کند وقتی...

    قبول است بی تو نمی میرم حالم خوبِ خوب است همانطورکه می خواستی اما مگر فرقی هم می کند وقتی هیچوقت نیستی
  10. hasti_64

    "زیادی" عاشق نشو ... "زیادی " اعتماد نکن ... چون همون "زیادی" بعدا "زیادی" داغونت میکنه ...!

    "زیادی" عاشق نشو ... "زیادی " اعتماد نکن ... چون همون "زیادی" بعدا "زیادی" داغونت میکنه ...!
  11. hasti_64

    ضـــــــــــربه ی آخــر را "خدایــــــــــم" زد !! آن زمـــــــــــان که بــرای رفتنـــــــــت...

    ضـــــــــــربه ی آخــر را "خدایــــــــــم" زد !! آن زمـــــــــــان که بــرای رفتنـــــــــت استخــاره کردی و "خــــــــــــوب" آمـــد
  12. hasti_64

    این روزهـا كسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد !زیبـایی هـایش را بیـرون بكشـد...

    این روزهـا كسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد !زیبـایی هـایش را بیـرون بكشـد ...تلخـی هـایش را صبـر كنـد ...<bآدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ كنسـروی می خواهنـد !یك كنسـرو كه درش را بـاز كننـد ...بعـد ...یكنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـرد بیـرون !و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد :"...
  13. hasti_64

    چقدر سخت است که ببینی غریبه ها بهتر از آن یک نفر ،احساست را می فهـمـنـد ..!

    چقدر سخت است که ببینی غریبه ها بهتر از آن یک نفر ،احساست را می فهـمـنـد ..!
  14. hasti_64

    دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم نه برای اینکه انهایی که رفتند را باز گردانم، برای...

    دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم نه برای اینکه انهایی که رفتند را باز گردانم، برای اینکه نگذارم بیایند!!
  15. hasti_64

    شاید یک روزی دوباره برگردی ... اما من دیگر... تکرار نمیشوم !

    شاید یک روزی دوباره برگردی ... اما من دیگر... تکرار نمیشوم !
  16. hasti_64

    تنها روسپی شهرمان که دیروز در میدان سنگسارش کردند... باکره بود! مهمانخانه اش را وجب به وجب...

    تنها روسپی شهرمان که دیروز در میدان سنگسارش کردند... باکره بود! مهمانخانه اش را وجب به وجب گشتند رختخواب نداشت... بیشتر گشتند و فهمیدند اصلا خواب نداشت! ... ... و حالا در سکوتی مبهم آرامیده ... بی توجه به نیشخند مردانی که وقتی در فکر او بودند بهشت را تجسم می کردند... و اکنون... با سنگها...
  17. hasti_64

    مهم ترين حرفـی كه در تمـام عمـرم زدم سـكوتـی بـود كه در بـرابـر خيـانــتت انـجام دادم..مرگ یک...

    مهم ترين حرفـی كه در تمـام عمـرم زدم سـكوتـی بـود كه در بـرابـر خيـانــتت انـجام دادم..مرگ یک تولد.... ............................
  18. hasti_64

    تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت تو فریاد سکوتم را در...

    تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی تو فرصتی نداشتی برای برداشتن سیب سرخی از دستانم فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند که لحظه ای توان ایستادن نداری تو...
  19. hasti_64

    به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن...

    به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است
  20. hasti_64

    به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام........

    به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام........
بالا