پس تو وایساده بودی داشتی به حرفای ما گوش می کردی [IMG] منو باش که گفتم داری فکر می کنی که چطور مارو از اونجا نجات بدی [IMG]
الان که بیشتر فکر می کنم میبینم تو راست می گی،من هنوز جوونم از خیر خونت گذشتم [IMG]
آره آرام عجب شکستی خوردیم [IMG]
می دونی چرا اینجوری می خندم؟
چون به این حرف رسیدم که شکست مقدمه پیروزی ه،آخه دو تا خونه بعدی برای مهمونیمون مشخص شد [IMG]
فردین پسر خاله منه دیگه نمی شناسیش؟
البته منم فقط اسمشو شنیدم[IMG]،آرام که جای مامان بزرگ ماست فکر کنم بهتر بشناستش[IMG]
فکر نکنی ما هم از این رکبا می خوریما [IMG] ،نه خیالت راحت من که تو رژیمم
پس برای هر کی حوصله نداشتی یادت باشه برای ما داشته باشی
[IMG] آره ملودی از همین الان جواب داد
دست...
سلام عسلی ممنون تو چطوری؟
آره بابا من چهار پایه ام [IMG]
باز جونم در رفت،من آماده ام کوجا باید بریم؟ [IMG]
اون آدم خوش شانس کیه که قراره میزبان ما باشه؟ :whistle:
آخ جون دیگه حوصله ملودی هم سر نمیره،فقط کاش بلد بودیم شلوغ کنیم[IMG]
الهی،می دونم الان چی می کشی،منم اینجور شدنی دوست دارم دو سه نفری و بزنم :w05: ،بیا من و بزن شاید تو هم اینجوری بهتر شی(فردین هنوز زنده ست بابا [IMG] )
ملودی جونم بیا این کامم و دعوا کن،الان از وقتی پیغامتو دیدم دارم این دو خط و می تایپم [IMG]
قربون تو دختر مهربون و آروم [IMG]
حیف که مجبورم برم وگرنه می رفتیم هرجایی که می گفتی [IMG]
اگه بتونم زود بر می گردم که بریم بگردیم تو فقط جاشو پیدا کن :w12:
آرام دیروز تو کجا بودی؟
مادر عینکت پیشت بود؟من دیروز خونه در بستر بیماری بودم :w16:
بهت می گم سن و سالی ازت گذشته دیگه تو همون آرام چند وقت پیش نیستی اون وقت تو قبول نمی کنی[IMG]