من بودم ويزر وقت رو ميگرفتم زير مشت و لگد ، انقدر ميزدم كه به باباش بگه ننه جون
خدايش مرد بوده كه تو ايران مونده ، من بودم ميرفتم ديگه پشت سرم هم نگاه نميكردم
يك مشكل ديگه اينه
دانشجو هاي امرزو ما درس ميخونن تا باهاش يك كار پيدا كنن ، بعد با اون كاره ازدواج كنن بعد خونه بگيرن و بعد ماشين بگيرن بعد هم از باقيش هرچي موند كفن و دفنشون كنن همين
اين شده بهاي علم تو كشور ما