نتایح جستجو

  1. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    تو به صحرای پر از گل مانی باغ اندام تو ، گلباران باد...
  2. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    دوباره قصه ی عشقی شروع باید کرد ز آسمان محبت طلوع باید کرد:gol:
  3. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    دیریست شور عشق به جان شعله می زند تا کی حدیث عشق خود از تو نهان کنم؟؟...
  4. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    مه من قسم به عشقت به ترانه ی وجودت به شکوه جاودان همه لحظه های بودت...
  5. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    کل؟:surprised: نه کل نیست اما می تونه باشه هااا:D راستی من میم کم آوردم یه چی بگو آخرش میم نباشه:D
  6. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    من راز عشق را به تو امشب عیان کنم با تو حکایت از شب یلدا بیان کنم:heart:
  7. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    می شود آیا تورا در خواب دید؟ نقش تو در عالم رویا کشید؟ می شود آیا به شوق دیدنت تا نهایت مست و بی پروا دوید؟
  8. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا با خود ببر تا اوج هستی اوج زیبایی مرا با خود ببر تا بی نهایت های رویایی...
  9. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    تو گل یاس سپیدی به بهاران دلم گوش کن حرف مرا با غم عشقت زادم
  10. artemiss

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    عشق آرامش دلهاست اگر بگذارند زندگی باتو چه زیباست اگر بگذارند ای نگاه تو پرستوی پیام آور عشق چشم تو چشمه ی رویاست اگر بگذارند در هراس شب و تنهایی و بیهودگیم با تو بودن شب یلداست اگر بگذارند در عطش ماند کویر تنم و می دانم عشق من، عشق تو دریاست اگر بگذارند بلبل از شوق گل این نغمه ی مستانه سرود...
  11. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    در هراس شب و تنهایی و بیهودگیم با تو بودن شب یلداست اگر بگذارند...
  12. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    لحظه هاییست که انسان خسته ست خواه از دنیا، از زندگی، از مردم، گاه... حتی از خویش!! فریدون مشیری
  13. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم.... حافظ
  14. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود... حافظ
  15. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست ---------- شهریار
  16. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    من از عـهد آدم تـورا دوست دارم از آغـاز عالـم تــورا دوسـت دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم تـورا دوسـت دارم زنده یاد قیصر امین پور
  17. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    باغ بود اما فضایش سهمناک! باغ، اما سروهایش سر فرو برده به خاک! باغ، اما سنگ بر جای چمن روییده در هم تنگ، تنگ... باغ، اما نسترن ها زیر سنگ! فریدون مشیری -------------- دوستان از این به بعد سعی کنیداسم شاعر رو هم بنویسید
  18. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد...
  19. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه...محو تماشای نگاهت....
  20. artemiss

    مشاعرۀ سنّتی

    منم منم به خدا، سایه ی تو نیست منم نگاه کن، منم ای گل که باتو همراهم منم که گرد تو پر می زنم چو مرغ خیال ز درد عشق تو تا ماه هم می رود آهم!!
بالا