نه اصلن
خب میدونی دیگه نمیتونم با یه دست دوتا هندونه وردارم
فکر کنم فعلن باید کار کنم شاید اگر به یه ارامشی برسم حتمن اینکارو بکنم. چون واقعن دوس دارم درس بخونم.
تو اینکارو بکن البته همراه با کار
خدمت از ماست همشهری.
سرورسن سن بیزلره.
راستی من اپادانا و ابیاری آراسیندایام ائویمیز.
باورت بشه که با هربار دیدنت کلی خوشال میشم و از حس غربت بین این ادما در میام.
بابا نه سیرری
هئچ یوخ واللا یوخ.
فعالیت زیاد و بعد
بودن در اینجا باعث این فورانه احساساته همین
من واللا وارد دنیای کار شدم دیگه داریم مث همه ادمای توی شهر کار میکنیم و دوندگی
خودت چیکار میکنی که نیست ی مشغلوسان
اون پسره زودی به خودش میاد و درست میشه البته زودی محبت رو جذب میکنه.
امید دانه گلیه که رو صحره ای افتاده و روزی رشد میکنه میون اندک سنگهای رسوب کرده
هی فعلن نمیتونم بنویسم. میبینی تورو خدا منتظر بودم همین روزا بیاد الان اومد و من بریدم
ولی دیگه دیر شده اخه اون پسرک اندازه یه مشت ، مچاله شده تو زانوهاش. اون شکسته و حتی گرسنگی هم فراموشش شده. ادمای بریون خور الان همه جارو احاطه کرده اند. اونایی که از عملکردشون در ماه رمضان راضی هستند و حتی باچرتکه که حساب میکنن خدارو هم نعوذ با... بدهکار میدووننند تو اینمهمونی سیروزه
یه مدت که...