قسمت هجدهم
قسمت هجدهم
قسمت هجدهم
ماريا جانسون از تاكسي پياده شد. كرايه اش را حساب كرد. صبح بود و او داشت به سر كارش مي رفت. ولي وضع بيمارستان ايالتي عادي نبود. جمعيت فراواني در اطراف بيمارستان ديده مي شد. تعداد زيادي نوار زرد رنگ دور تا دور محوطه ي بيمارستان را احاطه كرده بود. مرد جواني که...