برو زبالینم تنها مرا رها کن
ترک منه خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم وموج سودا
به شبها هیشه تنها
خواهی مرا ببخشا
خواهی را جفا کن
دردیست عین مردن
که انرا دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را رها کن
برو زبالینم تنها مرا رها کن
ترک منه خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم وموج سودا
به شبها هیشه تنها
خواهی مرا ببخشا
خواهی را جفا کن
دردیست عین مردن
که انرا دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را رها کن