بله تحول عالیی بوده....
(بیدار شدن حقایقی که گاهی به سخره گرفته میشد در من توسط خودم).....میتونم اینجوری تعریفش کنم
من دیگه برم
خواب دارد صدایم میزند.......
چرا اینجا همه از غم میگین....؟؟؟
چرا هیچکدومتون باهاش با شیطنتو عشق حرف نمیزنین؟؟؟
ینی فقط هروقت دلتون پره میان سراغش؟؟؟
هیچ وقت ازش نمیخواین بیاد باهاتون اهنگ گوش بده؟؟؟
یا بیاد براتون بگه چرا باد رو افریده؟؟؟
اصلا دوتایی باهم قدم زدین ....؟؟
من بدون منطق کارهام رو پیش نمیبرم...درواقع با بی توجهی به بعد حسی بعد منطقیم رو به جریان انداختم....
اما حالا موقع بیدار شدن وهمگام شدنه این دوحسه....
چون بی توجهی به بعد حسی که تمام منه....یعنی باور نداشتن خودم وزیر سوال بردن تمامیت من
....
چه بحث عالیههه
بله درسته....
این رو میدونم....اما به نوعی رشته ی من هم تونسته احساسات من رو به گونه ی متفاوتی بیدار کنه
پاسخ گفتن به این شکل به احساسم ورشدش با لباسی متفاوت...کمی این بعد رو اروم تر و با منطق درست تری پیش برد
اما مواجه شدن با این بعد کمی سخته....اما میگم حدود 3 هفته است متحول شدم....
و دارم با...
خودمم احساس میکنم این مدت ننوشتن کافیه....
چون خیلی تغییر کردم تو این مدت...
گفتن منطقی باش و عقل گرا.....اسونه...
اما وقتی سرشتت جور دیگه ای شکل گرفته....کار سختیه...تغییر...ومحیط زندگی نقش مهمی رو ایفا میکنه
اما عوض کردن دریچه ی نگاه...و نقاب زدن وپنهان کردن خیلی بهتر و راحت تر جواب میده....
حدودا 5سال پیش....مینوشتم
اما الان نه.....
احساساتم خیلی درگیر میشه....
خیلی بیشتر از قبل....
یه جوری از این بعد روحیم فرار میکنم....
ولی الان حدودا 3 هفته است که کمی متحول شدم....
دنیای احساسات دنیای بدیه....چون هم درک وجود نداره توش....
ساده مینویسه
ساده حرف میزنه
مثه یه بچه....که سوالای جالب و ساده میپرسه.....
و تو میمونی جوابشو بدی....اخه تاحالا به این پدیده های ساده اصلا فکر نکرده بودی....
تا حالا انقدر ساده نپرسیده بودی....
پس نمیتونی ساده هم جواب بدی....
چون یه ادم بزرگی....ادم بزرگی که دریچه ی نگاهت به دنیا عوض شده....
و...
ما چرامی بینیم
ما چرا می فهمیم
ما چرا می پرسیم
مگس هم می بینه
گاو هم میبینه
می بینه که چی بشه ؟
که مگس به جای قند نشینه رو منقار شونه به سر
گاو به جای گوساله اش کره خر رو لیس نزنه
بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه
خیلی هم خوبه که ما میبینیم
ورنه خوب کفشامون لنگه به لنگه می شد
اگه ما نمی...
به خیال تو چنار , گنجشک رو می فهمه؟
لاک پشت برا میگو جشن تولد می گیره؟
حاجی لک لک عاشق دختر درنا می شه؟
کبوتر جنازه پروانه رو توی تابوت می ذاره؟
تابستان , دنبال روح مگس مرده می گرده؟
به بهار چه , که پلنگ سر زا رفته؟
زمستون می شینه و برای جغد دلتنگ
تار و سنتور می زنه؟
تو عروسی دو...
سلام مرسی
(با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان! )
خیلی خوب بود
خواب ديدهام خانهئی خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار ...
يادت میآيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری؟!
خیلی خوب تصویر ساخته.....