با تو اون حال واحوال بچگیها
دیگه از سرم نمیره دلبستگیها
میمیره پرنده با دوبال زخمی
تو غروب سرد دلشکستگیها
ابر سرد خزانم
گرمای تابستانم
حیلی کوچیکه دستام
اندازه جهانم
ای شکسته خاطر من
روزگارات شادمان باد
ای گل پر امید من
نوبهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان
سینه تاریک من
سنگ قبر ارزو بود
انچه کردی با دل من
قصه سنگ وسبو بود
من گلی پژمرده بودم
تو را صد رنگ وبو بود
مثل کوهی روبروی موج رخوت سربلند
مثل صحرای صبور وبیکران
زیر چتر نیلی این اسمان
زندگی اهنگ جاری بودنه
مثل شوق پرواز قناری بودنه
به سایه دل سپردن تفعلی به خوابه
شب از دریچه ها رفت بگو سحر بتابه
اقا محسن به نظر شما برنده بازی کی بود؟
ستاره خانوم و مریم خانوم رفتند شام بخورند ولی مت اینجاییم تازه اونها ایشالا سال بهد میرند وارشد میخونند ولی ما....
بازباید باخت رو قبول کنیم