مکن از خواب بیدارم !
که گاهی خواب خرگوشی
فـــرو رفتن به دنیای فراموشی ! !
برای آن کس روز و شب بیدار ، بیدار است
گرفتار و گران بار است !
بود درمان
بود آغاز بیداری بی پایان ! ! !
از تو فقط خاطره ای دور دست
مانده است.
خاطره ای مثل ابر
خاطره ای مثل مه
مثل باد
خاطره ای که همه تکه هاش
کم کم از هم گسست.
در یادم خوب هست
روزی کز کوچه ها
در باران رد شدی
وقتی طوفان نشست.
بی صدا
در پشت پنجره قلبی شکست.
اوه پس حسابي جاي من خالي بوده ...اينبار اومدم شيراز كلي كار دارم ..... [IMG]
ميگماااااا حالا كه اينطوره بيا دوتاشون رو با هم بخوريم...هم افسون و هم باران رو ....اون كه باقلوا شده اونم كه از اول فندق بود...باقلوا با طعم فندق گلاسه...واي چه شود [IMG]
این جا...خاطرات تازه رسیده ورق می خورند؛
آن جا...نمی دانم چه!
این جا...احساس من برانگیخته می شود؛
آن جا...نمی دانم که!
آهای هرکه و هرچه آشنا!
آهای تازه رسیده!
آهای خانه نشین قلب من!
بگذار ترنم نگاهت تمام ترانه هایم را بخواند...
من،خودم را کنار تو،آن جا پنهان کرده ام!