نتایح جستجو

  1. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  2. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  3. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  4. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  5. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  6. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  7. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  8. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  9. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  10. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  11. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  12. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  13. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  14. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  15. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  16. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  17. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  18. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  19. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
  20. M o R i S

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد...

    اينجا هم همينطور!!! پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود واستراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟ پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟ گفت: مزخرف ! پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را...
بالا