ببخشید خدا جانا...
می شود بی زحمت روی چاله های مشکلاتت یه عدد تابلو «محل درد گرفتگی»وصل کنی....
یا لااقل لطفی کنیو بگویی...
داروخانه را کجا بنا نهاده ای...
«آ.آ.خ...»
ببخشید خدا جانا...
می شود بی زحمت روی چاله های مشکلاتت یه عدد تابلو «محل درد گرفتگی»وصل کنی....
یا لااقل لطفی کنیو بگویی...
داروخانه را کجا بنا نهاده ای...
«آ.آ.خ...»
ببخشید خدا جانا...
می شود بی زحمت روی چاله های مشکلاتت یه عدد تابلو «محل درد گرفتگی»وصل کنی....
یا لااقل لطفی کنیو بگویی...
داروخانه را کجا بنا نهاده ای...
خاطرات نه سر دارند؛ نه ته !
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند
میرسند گاهی وسط یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
و گاهی حتی وسط یک صحبت
... ... سردت می کنند؛ رگ خوابت را بلدند!
زمینت میزنند ...
خاطرات تمام نمی شوند
تمامت می کنند ...