بد جور صدا میکرد، حالم بد بود، خسته و مریض، دراز کشیده بودم، صدایی کردم، گشنهش است، لطفن ...
نه، شعورش در این حد نبود، شاید یک آهنگ رپ بیشتر ارزش داشت برایش
بلند شدم، تن رنجورم را کشیدم انجا، در قفس را باز کردم، پرید بیرون، و در تنم آرام گرفت، قشنگ آرام گرفت، ناز میکرد و من غذایش را آماده...