نتایح جستجو

  1. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    امسال زمستان سختیه خدا بهمون رحم کنه این تعطیلات نمیای
  2. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    درس میخونی؟ من که اصلا خوصله ندارم
  3. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    میلاد خوبی کاروبار زیاد جالب نیست جند شب کلا بخاطر سردی هوا تو این بیابونها سر میکردم .فشار گاز خیلی پایین بود
  4. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    منم خوبم شما چطور؟ داشتم به روزگار فک میکردم مثل برق وباد میگذره
  5. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    مریم خانم سلام خوبی؟ فک کنم دیر رسیدم مریمی رفت
  6. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    سلام به دوستان
  7. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    منم نمیدونم امشب خیلی خسته به نظر میرسم
  8. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    نه سوت وکوره فک کنم دیر وقت بیان
  9. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    حالا اونو نشکن اینم خوبه دیگه
  10. bera

    سلام چه خبر؟ کاروبار چطوره ساکن شدی

    سلام چه خبر؟ کاروبار چطوره ساکن شدی
  11. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    سلام میلاد خان حوبی چه خبرا
  12. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    اره هرجور راحتی
  13. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    آسمون ابرهات بردار وبرو دیگه تنها من وبگذار وبرو آسمون اخمهات واکن آبی شو آسمون آفتابی شو آفتابی شو آسمون غرق خونه دل من آسمون دشت جنونه دل من تک وتنها توی دنیای بزرگ آسمون بی همزبونه دل من آسمون مرده دیگه مهر وفا بزم ما پرشده از رنگ وریا نه محبت میشه پیدا نه صفا آسمون قهره دیگه از ما خدا آسمون...
  14. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    چاکریم اقا وحید بامرام
  15. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    روحم آزرده مرا وسوسه بیهوده مکن دگر این لحظه تن پاک من آلوده مکن یاریم کن که رود از یادم غم دیرین این خاطره ها شوق پروازسراپای مرا میکشد تا پس این پنجره ها پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم.
  16. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی...
  17. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    اخرین سنگر سکوتهههههههههههههه
  18. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    ویدا خانوم شب بحیر خوابهای خوب ببینید
  19. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    حالا چرا این موضوع رو به همه پسرا تعمیم میدی. به نظرم هیچ کس تو زندگی نمیخواد ناپاک باشه ولی بعضی اوقات شرایط زمونه اونها رو به این وضعیت سوق میده .این رو نباید فراموش کرد که واسه راه بازگشت همیشه راهی است .خوب وبد هم میتونه نسبی باشه
  20. bera

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    راست میگه منم قبول دارم .هیچ تفاوتی نمیکنه هر دو باید در قبال رفتارشون درست برخورد کنند
بالا