گفتی که ناگهان می آیی
من سالهاست در تنهایی
هر روز
از چای داغ دو فنجان را
لبریز می کنم .
و همچنان یکی
در امتداد رگهایم ٬درد می شود
و آن یک
مثل هزار بار دگر ٬ سرد می شود
ماماني گل و مهربون و دوست داشتني خودم...زويناي حسودو كچل و چاق خودم...سپيده ناز و خوشگل و باسليقه خودم...من با اجازتون برم...ديروقته.
خيلي خوش گذشت...مرسي واسه همه چي.
شب همگيتون ناز .. [IMG]
اي من به فداي دست پنجول مامانيم.... [IMG]
قربونت برم سپيده جون ... [IMG] اين زوينا كه هميشه خدا سرما خورده...نميدونم كي وقت ميكنه گرما بخوره...مرد از سوء تغذيه اونوقت به من ميگه سوء تغذيه داري...[IMG]
زوينا توهم زديااااا....احتمالا يكي ديگه رو جاي من ديدي... [IMG]
مامان من هميشه بهترينه...حسووووود....اصلنم لازم نكرده نگرانش باشي... [IMG]
تو برو دوسه تا بستني بخور بلكه يه كم حالت جا بياد...حسسسسسسسسسسسود... [IMG]
تازشم مگه سپيده مآمور گشتاپو شده كه هي بزنه....با رفيق من و همكاري...
من نميدونم تو چه خصومتي با گوشت و پياز داري....؟؟؟
همينه كه فسفر مغزت كم مياد ديگه...
اونوقت به من ميگه سوء تغذيه داري....عجباااا...
ماماني قربونت دوتا تخم مرغ بده اين علوم دامي بخوره بلكه يه كم فسفر خونش بره بالا...كمتر حسادت كنه.