هوووووووووووووووووووووووو
زیر ِ پتو به زانو روی ِ سینه چمباتمه زده ام ... ،
هدفون توی ِ گوش َم ... ،
با دو دست َم کل ِ صورت َم را مُحکم پوشانده ام امّا ...
نمی دانم توی ِ...
نسبیت هم نخوانده باشی
می دانی،
اندوه که می آید
زمان کش می اید
مکان تنگتر می شود
وفاصله ها
نامفهوم تر
اندوه که می آید
فلسفه ها کم رنگ می شوند
وفقط یک صداست که می شنوی
((تو را می خواهم ، تمام تورا ، الان ))