همه اینو می دونن
كه بارون
همه چیز و كسمه
آدمی و بختشه
حالا دیگه وقتشه
كه جوجه ها را بشمارم
چی دارم چی ندارم
بقاله برادرم
می رسونه به سرم
آخر پاییزه
حسابا لبریزه
یك و دو ! هوشم پرید
یه سیاه و یه سفید
جا جا جا
شكر خدا
شب و روزم بَسَمِه
واقعا...موندم تو خلقتش...اخه چقد بی ریخت....ینی تا تونسته در زشت افریدنش تلاش مضاعف کرده:دی
خو بس که با این موه عشوه میایی خوو....رگه غعععرته ما میزنه تو چشو چاله مردم...:دی
حداقل پشمک دربیاره ها...میشه فخخخط ماله خوودم:اخخخجوووووووووووون
:دی
سلاام...
ممنونم از تاپیکتون...واز مفاهیم زیبای شعرتون...
با اجازتون یه نقده کوچولو کنم...
....اونم درست نشستن لغات در کنار هم و هماهنگی موسیقیه متن درکنار همه....
به نظرم یکمی باید اهنگ همنشینی لغات در کنار هم یا همون وزن...بیشتر توجه کنین
یه نکته مثبته کارتونم اینه که...مفهوم از اول مشخص...
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
بیخیالی سپر هر درد است
باز هم میخندم
آنقدر میخندم
که غم از رو برود
تا خدا هست
زندگی باید کرد...
زندگی باید کرد...این هم بگذرد....